آدم ها
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند.
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند.
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند.
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند.
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند.
آدم هاي كوچك بي دردند.
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند.
آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند.
آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند.
آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند.
آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند.
آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند.
آدم هاي بزرگ به دنبال حل مشكلات ديگران اند.
آدم هاي متوسط به دنبال حل مشكلات خود هستند.
آدم هاي كوچك به دنبال مشكل درست كردن براي ديگران اند.
آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.
آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند.
آدم هاي كوچك مسئله ندارند.
آدم هاي بزرگ انتقادات ديگران را به جان مي خرند.
آدم هاي متوسط از ديگران انتقاد مي كنند.
آدم هاي كوچك ، گوش شنيدن انتقاد ندارند.
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزين
دخترهمسایه! يادگار زيباي سرزمين من! اگرچه ديگرصداي آرامش بخش تو،در دل شبهاي خشک وسرد کوچه نمي آيد،اما هنوز صداي زمزمه هاي شبانه تو بامن است.اگرکوچه نيست،توهستي. هنوز مي توانم همه ي شبهای گذشته را لمس کنم چون توهستي، چون صداي نفس هاي تو درکنار من زمزمه هاي عاشقانه ي کوچه را سرمي دهد. اگرچه ديگر در کوچه ازعشق وجواني براي جوانان سخن نمي رانند،اما هنوز نوشته هاي من عشق تورا درلوح سفيد به تفسير نشسته است. توخواهي ماند چون هنوز عشقت نمرده است.پس درحسرت آن روزها خواهم گريست وبه يادآن، دسته گلي ازميخک رابه گردنم خواهم آويخت تابراي هميشه بوي تو را، بوي يکرنگي دختر همسایه را وبوي کوچه را احساس کنم،تاعطر وصداقت نفس هاي مهربان دخترهمسایه را در بطن وجود خود احساس کرده ونام مقدسش را لابه لاي سجّاده ي عشق وايمانم بپرستم.